علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )
88
تاريخ بيهق ( فارسى )
خراسان را دست آموز شد ، و روزها جمله ايشان را « 1 » عيد و نوروز گشت ، دوستان او را پيراهن در بر زره عصمت شد « 2 » ، و دشمنان او را آب دهان « 3 » زهر قاتل گشت « 4 » ، و او را « 5 » گفتند و اذا الملوك راوا يزيد رايتهم * خضع الرقاب نواكس الابصار و اذا الفحول سمعن صوت هديره « 6 » * بصبصن ثم قذفن بالابعار و لقد رجعت و ان فارس كلها * من كردها لخوائف المرار فتركت خائفها و ان طريقه * ليجوزه النبطى بالقنطار و چون نوبت خلافت از سليمان بن عبد الملك بعمر بن عبد العزيز رسيد رحمهما اللّه « 7 » عمر يزيد بن المهلب را از امارت خراسان معزول كرد ، و امارت خراسان بجراح بن عبد اللّه « 8 » داد ، و يزيد بن المهلب را حبس فرمود ، و جراح « 9 » كه امير خراسان بود مخلد بن يزيد بن المهلب را در خراسان حبس كرد ، و با بند او را « 10 » بدمشق فرستاد بنزديك عمر بن عبد العزيز ، و مخلد در راه بابند « 11 » هشتصد هزار درم عطا داده بود فقرا و محاويج « 12 » و صلحا را . و چون مخلد بشام رسيد عمر بن عبد العزيز او را مرضى يافت ، بشفاعت وى پدرش را اطلاق فرمود . و مخلد بيمار شد ، يزيد بن المهلب بسبب بيمارى او از تناول طعام و شراب امتناع نمود « 13 » ، چون مخلد بجوار رحمت ايزدى انتقال كرد يزيد هيچ جزع نكرد و به كار خويش مشغول شد و گفت پسر رفت ، ثواب صابران از دست نتوان داد ، فقيدك لا يأتى و اجرك يذهب « 14 » . و مخلد بيست و شش ساله بود كه دنيا را وداع كرد ، و عمر بن عبد العزيز كه خليفه بود بر وى نماز كرد و بر سر خاك او بايستاد و گفت لو اراد اللّه بيزيد بن المهلب خير الا بقى له هذا الفتى فانه من فتيان العرب . و حمزة بن بيض گويد در مرثيت مخلد بن يزيد
--> ( 1 ) نص و روزهاشان جمله ايشان را - نب ، و روزهاى جملهشان . ( 2 ) نص ؛ گشت . ( 3 ) دهن . ( 4 ) نص ، شد ( 5 ) نص ؛ او را ( 6 ) نص ، هريره و در نب بريره . ( 7 ) سا . ( 8 ) نص ، بخراج بن عبيد اللّه . ( 9 ) نص ، و خراج . ( 10 ) و او را با بند . ( 11 ) بابند در راه . ( 12 ) سا . ( 13 ) امتناع فرمود . ( 14 ) نص ، مذهب .